مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
85
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> كلمهاى چند از آن حكايات در حيز تحرير وتسطير آوردم . مأمول ومسؤول آنكه مطبوع طبع نقاد أمير روشنضمير ايّده اللَّه تعالى أيام معدله آيد كه معظم اعراض از تلفيق حكايات اين تأليف وتمنيق روايات اين تصنيف همينقدر بيش نيست . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 178 - 179 وپس از آنكه به دمشق رسيدند ، رؤوس شهدا وامام زين العابدين ومخدرات أهل بيت را نزد يزيد بردند . آن لعين أشارت كرد تا سرِ سرخيل آل خير البشر را در تشتى زرين نهادند وكيفيت حال را از فرستادگان ابن زياد سئوال كردند . شمر يا ملعونى ديگر تفصيل واقعه را تقرير نمود ويزيد چوبى در دست داشت ، بر لب ودندان سيّد جوانان بهشت مىزد ومىگفت : « حسين را چه لب ودندان نيكو بوده است . » بعضي از حضار مجلس أو را از اين بىادبى منع كردند وبه روايت أبو المؤيد خوارزمي سمرة بن جندب ، آن بدبخت بىادب را گفت : « قطع اللَّه يدك يا يزيد ! چوب بر جايى مىزنى كه من بسيار ديدهام كه رسول خدا ( ص ) آن را تقبيل مىفرمود . » يزيد گفت : « اگر صحبت تو با رسول اللَّه ( ص ) مانع نشدى ، گردنت را مىزدم . » سمره گفت : « طرفه حالتي است كه ملاحظهء مصاحبت من با آن حضرت مىكنى ورعايت فرزندان أو نامرعى مىگذارى ! » از شنيدن اين سخن ، مردم در گريه افتادند ونزديك به آن رسيد كه فتنه حادث گردد واز كشف الغمة چنان مستفاد مىشود كه در آن وقت كه سر مبارك امام حسين عليه السلام در پيش آن سرخيل أهل ظلال بود ، به اين دو بيت كه منظوم ابن ربوى شاعر است ، تمثيل نمود : ليت أشياخي ببدر شهدوا * وقعة الخزرج من وقع الأسل لأهلّوا واستهلّوا فرحاً * واستحرّ القتل في عبد الأشل وبه قول أحمد بن اعثم كوفي از نتايج طبع شوم خود اين دو بيت ديگر در آن افزود : لست من عتبة إن لم أنتقم * من نبي أحمد ما كان فعل لعبت هاشم بالملك فلا * خبر جاء ولا وحي نزل وامام زين العابدين وبعضي از مخدرات سراپردهء طهارت در آن روز با يزيد مناظرت فرمودند وسخنان زشت أو را جوابهاى درشت گفتند ، وبر رأى مستخبران آثار وضمير مستمعان اخبار در نقاب اختفا وحجّاب استتار نخواهد بود كه علماى متقدم وفضلاى متأخر در باب مقتل امام حسين ومعارضات زينب بنت أمير المؤمنين ومحاورات امام زين العابدين با يزيد لعين رسايل ساختهاند ومؤلفات پرداخته وخامهء سوگوار در اين أوراق ، مجملى از آن وقايع بر لوح بيان نگاشت وزبان سخنگذار از تقرير تفصيل آن أحوال احتراز لازم داشت . مثنوى : ز تفصيل افعال أهل عناد * كه لعنت بر آن قوم بدفعل باد قلم راست ننگ وزبان راست عار * خرد را به جز لعن ايشان چه كار خواندامير ، حبيب السِّير ، / 60 - 61